اولین ها...

سارینای نازم، تو اولین فرزند من و بابا محمد هستی ( به قول بابا محمد دختر بزرگمون هستی) و خیلی خیلی خیلی دوستت داریم و به ویژه بابا محمد که همیشه بعد از سر کارش، با این که خیلی خسته است ولی دست از سر تو برنمی داره و هر طور شده بیدارت می کنه و باهات حرف می زنه تا خنده هات رو نبینه ول کنت نیست.
![]()
قند عسلم، تو اولین نوه بابایی حسین و مامانی منیژه هستی، خیلی دوستت دارند و خلاصه هر چی باشه، نوه اول یه مزه ی دیگه ای داره ( پس با این حساب تو اولین خواهرزاده ی زهرا می شی یعنی خاله کوچولو)
![]()
سارینای عزیزم، تو اولین برادرزاده ی دایی محمد هستی. دایی محمد و زندایی میترا خیلی تو رو دوست دارن و هر موقع که دایی محمد باشه یه لحظه هم نمی ذاره تو روی زمین باشی و دائما تو بغل او و زن دایی هستی.
![]()
دخترم، تو اولین برادرزاده ی عمو عباس هستی (به قول عمو عباس مو جون هستی) و عمو عباس و به ویژه زنعمو راضیه دائما در حال سارینا بازی هستند.الهام و عارف هم که همیشه سر بغل گرفتن تو دعوا دارند.
![]()
عسل مامانی، تو اولین نتیجه ی عزیز اقدس و آقاجون هم هستی که اونها هم همیشه با دیدن تو خوشحال می شن.
![]()
عزیزم، من و بابا محمد برات آرزو می کنیم که در زندگی ات همیشه در ایمان به خدا و ادب و خوش رویی نفر اول باشی...



اولین ها...
